اولياء الله آملى

74

تاريخ رويان ( فارسى )

كه پيش از او و بعد از او مثل آن‌كس نكرد . مأمون خليفه در نواحى روم در فيدوم فرمان يافت « 1 » . معتصم به جاى او بنشست و عبد اللّه طاهر امير خراسان [ 37 ] بود ، براى محمد بن موسى شفاعت كرد پيش مازيار ، مبذول نيفتاد و بابك مزدكى و گبران ديگر را بر طبرستان مسلط كرد و بر مسلمانان حاكم ساخت و فرمود تا مساجد و منابر و منارها خراب كردند و آثار اسلام به كلى محو كرد . اهل مازندران به خط ابو القاسم هرون بن محمد نامه‌اى نبشتند پيش معتصم ، مطول با بلاغتى تمام و تظلم عرض كرده ، و معتصم جوابى مطول نبشته است به نظم و نثر كه ذكر آن نامه‌ها در اين‌جا تطويلى دارد و عبد اللّه طاهر را به دفع شر مازيار تعيين كرد . عبد اللّه طاهر ، عم خود با لشكر ، به مقدمه بفرستاد . چون خراسانيان از تميشه بگذشتند ، اصفهبد شهريار از آل باوند ، با تمامى اهالى مازندران و رويان تا حد ديلمان بيكبار به دو پيوستند . هرجا كه مازيار فرود آمدى ، لشكر به سر او بردندى ، تا عاقبت گرفتار شد . او را در صندوقى نهادند و به اشترى « 2 » بار كردند و به عراق بردند . روزى در راه مكارى را گفت كه مرا خربزه آرزو مىكند . مكارى اين حال را بر عبد اللّه طاهر عرض كرد . عبد اللّه فرمود تا او را حاضر كردند و بند از او برداشتند و به خروارها خربوزه پيش او ريختند . و عبد اللّه به‌دست خود مىبريد و در دهان او مىنهاد و با او به لطف سخنها مىگفت ، تا سوگند خورد كه من نگذارم كه خليفه ترا بكشد . مازيار گفت كه اگر چنين باشد من نيز هم روزى عذر تو بخواهم . عبد اللّه را از اين حال شگفت آمد و بفرمود تا او را مست كردند و از او سؤال كرد كه عذر من چگونه خواهى خواست ؟ اگر ترا چيزى معلوم است ، مرا

--> ( 1 ) - بيشتر مورخان نوشته‌اند كه مأمون در كنار نهر بدندون از نواحى طرسوس در ساحل بحر الروم فوت شد . ( 2 ) - استرى . تاريخ طبرستان ج 1 ص 219 .